چند سکانس رنگی فول اچ دی برای جناب ملک عبدالله پادشاه محتضر عربستان

 

سلام

نه اینکه مرگ سراغ الباقی خلایق نیاید، ولی مشت نمونه خروار

است جناب پادشاه. صد البته شما خودتان خروارید، بل اضل!

 خریت که سی تی اسکن و آزمایش ژنتیک نمی خواهد که تو

بدهی آزمایشگاه و فردا پس فردایش جواب خودتو بصورت ترو  اُر

فالس (True or False) یعنی مثبت یا منفی ازش بگیری. خریت

کجا معلوم می شود؟ سرازیری چاله قبر. تعارف که نداریم .


اینهایی که عرض می کنم، انشاء الله قسمت همه مان می

شود «کل من علیها فان»... فرموده اند: لحظات آخر سه چیز از

جلوی چشم شما رژه می روند، بلا نسبت هر چی آقا است،

آقایی که شما باشی پس رو  می کنی به اولی و می پرسی:

«تو کی هستی؟»


جواب می شنوی که: «من مال و اموالت هستم _ کاخ ریاض،

کاخ جده،  سفارت توی واشنگتن، ویلای مراکش، چاه های نفت،

ماشین های شاسی بلند ضد گلوله، جواهراتی که خیرات می

کردی بین درباری ها و حتی کاندولیزا رایس!  پولهایی که توی

لبنان و فلسطین و سوریه و عراق خرج آتش افروزی می کردی و

غیره و غیره».


دوباره می پرسی که: «جناب مال، من نسبت به تو خیلی

حریص بودم. صبح تا شب کوبیدم برای تو که زیاد بشوی و تو به

چه درد من می خوری الان؟»


در می آید که: «خُذ منّی کَفنک ... در حد یک کفن بردار.»

[و بعدش بقول شاعر: یک کاسه زهر است که مرگش خوانند،

خوش درکش و جرعه بر جهان ریز و برو]


نوبت به دومی می رسد. ازش می پرسی: «تو کی هستی؟»

جوابت را می دهد که: «من عیال و اولادت هستم.»

[خواننده گرامی وبلاگ!  لابد تصدیق می فرمایید که به علت

موقعیت خاص سوژه این پست، اینقدر صداهای این سکانس

درهم و برهم ضبط می شود که نوشتنش کار بنده نیست و به

علت فقدان امکانات فنی و همچنین عدم دسترسی به آمار

صحیح نفوس عائله حضرت پادشاه از خیر این قسمت ناگزیر می

گذریم. تازه اگر خیری داشته باشند جمیع این لشکر نانخور ملک

عبدالله!]


دوباره می پرسی که: «من خیلی هوای تو را داشتم. خیلی به

تو رسیدم. خیلی ریختم توی آن خنادیق بلا. خیلی فرستادمت

بالمشارق الارض و مغاربها و سهلها و جبلها که برای آل سعود

واسطه فیض بشوی و جهان اسلام را عزت و شوکت ببخشی.

حالا تو به چه درد من می خوری؟»


جوابت را صاف و تر و تازه و بی استخوان می دهد که: « هیچ!

من تا دم قبر فقط با تو هستم.»


حالا داشته باش که کرور کرور خلایق از اینور و انور دنیا عنر عنر

می آیند که به خانواده داغدار مرحوم خادمین حرمین شریفین

تسلیت دو آتشه عرض کنند و مسلم هایشان بایستند به نماز

میت و الباقی بایستند به حساب دو دو تا چهار تای قراردادهای

نفتی و تجاری با پادشاه جدید. بگذریم.


نوبت به سومی می رسد. حیران و سرگردان می پرسی:

«جنابعالی؟»

شارپ جوابت را می دهد که:  «من کار و اعمالت هستم.»

همانطور که زل زده ای به او، می پرسی:  «تو به چه درد من

میخوری؟»

او هم یک جوری که خر فهم بشوی، سلیس و فصیح می گوید

که: «انا معک الی یوم القیامة ... من با تو هستم تا روز قیامت»

و بعد ادامه می دهد: «داداش جون! [مخاطبی که تجسم اعمال

در برزخ و قیامت را قبول کرده به نویسنده ایراد نمی گیرد که چرا

عبارت داداش جون را وارد دیالوگ کرده چون می داند که این

اعمال قرین شخص است. ولی مخاطبی که معاد و تجسم

اعمال را قبول نکرده، صفحه را می بندد و می رود در فیس بوک

پشت سر نویسنده صفحه می گذارد] تو برای اون دو تا خیلی

جد ّ و جهاد کردی، خیلی با اون دو تا شیش دونگ بودی ولی با

ما همچین میانه ای نداشتی...»


القصه، جناب پادشاه این چیزی بود که از دست ما بر می آمد.

انشاء الله الباقی اش را خودتان تشریف می برید با کیفیت فوق

اچ دی ملاحظه می فرمایید.  فی الحال بروید که نقشه هایتان

برای زنان و کودکان مظلوم غزه و سوریه و عراق و لبنان قضا

نشود. دوستان مو بلوندِ چشم آبی منتظرند.


اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم و اهلک

اعدائهم

 

 (برگرفته از وبلاگ اسکالپل)

 

/ 2 نظر / 32 بازدید